داستان طلا فروش نامرد

داستان مرد طلا فروش و نامرد

مرد جوان وارد طلافروشي شد و حلقه‌اي را انتخاب کرد. طلافروش پرسيد: «آيا مي‌خواهيد داخل حلقه نوشته‌اي حک شود؟»
مرد جوان گفت: «بله، لطفاً حک شود: تقديم به عزيزترينم، مریم.»
طلا فروش پرسيد: « خواهر شماست؟»
مرد گفت: «قرار است با هم نامزد شويم.»
طلا فروش گفت: «من اگر جاي شما بودم اين را داخل حلقه نمي‌نوشتم. اگر نظر شما يا او عوض شود ديگر نمي‌توانيد از اين حلقه استفاده کنيد.»
مرد گفت: «پيشنهاد شما چيست؟»
طلا فروش گفت: «اين را تقديم مي‌کنم: به اولين و آخرين عشقم.
با اين کار شما مي‌توانيد از اين حلقه بارها استفاده کنيد. من خودم هم همين کار رو كردم

مجله اينترنتي هلو

دختري نامزدش را هشت سال منتظر گذاشت و عامل مرگش شد

عامل مرگ نامزد

دختري که عامل مرگ نامزدش شد

پسر جوان وقتی در یک جشن عروسی با دختری آشنا شد، به او دل بست و پس از گدشت مدتی از آشنایی قول و قرار ازدواج گذاشتند. اما هنگامی که خانواده پسر برای خواستگاری آماده می‌شدند ناگهان اتفاق هولناکی رخ داد

به ادامه مطلب برويد

تمامي حقوق اين وب سايت متعلق به مجله اينترنتي هلو است. || طراح قالب avazak.ir