close
تبلیغات در اینترنت
داستان دختر عاشق و كورش

دختري پيش كورش آمد و گفت : من عاشق شما هستم و ميخواهم با شما ازدواج كنم كورش كمي مكث كرد و گفت : لياقت تو برادر من است كه خيلي از من زيباتر است و اكنون پشت سرت ايستاده است  دختر برگشت و كسي را پشت سر خود نديد كورش به او گفت اگر عاشقم بودي به پشت سرت نگاه نمي كردي

 

داستان آموزنده و زيباي دختر عاشق و كورش كبير، عشق دختر به كورش كبير،عشق غير واقعي

  • تاريخ ارسال : پنجشنبه 12 فروردين 1395
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی