holoo1.ir

گوشه اي از زندگي آيت الله طالقاني از زبان دخترشان

گوشه اي از زندگي آيت الله طالقاني از زبان دخترشان

آيت الله طالقاني از مردان بزرگ ايران بود ايشان براي پيروزي اسلام و انقلاب زحمات زيادي کشيدند . ما در اينجا مي خواهيم شما را با گوشه اي زا زندگي اين بزرگ مرد انقلاب اشنا کنيم همراه مجله اينترنتي هلو باشيد

به ادامه برويد

«وحیده علایی طالقانی» دختر آیت‌الله طالقانی این روز‌ها بین تهران و طالقان در رفت و آمد است و اکثر روز‌های سال را در زادگاه پدر می‌گذراند. او متولد سال ۱۳۲۲ است و دکترای داروسازی دارد و در انتخابات مجلس ششم در لیست جبهه مشارکت حضور داشت و توانست وارد مجلس شود.

    در جای جای مصاحبه هرجا که «آقا» می‌گوید منظورش پدرش است و با احترام آشکاری از پدر یاد می‌کند.

    «ابوذر انقلاب»، بعد از پیروزی نهضت اسلامی مردم ایران کمتر از یک سال زنده بود، اما مسئولیت‌هایی همچون ریاست شورای انقلاب، عضویت در مجلس خبرگان قانون اساسی و اولین امام جمعه‌ای تهران را عهده‌دار شد و منش سیاسی و فکری به‌نحوی بود که این روز‌ها همه از نام «طالقانی» به نیکی یاد می‌کنند.

    برای مصاحبه با دختر آیت‌الله یک روز جمعه در منزلش قرار گذاشتیم. منزلی که آیت‌الله طالقانی جمعه‌ها بعد از ایراد خطبه‌های نمازجمعه به آنجا می‌آمد. وی درباره این ماجرا می‌گوید: چند باری پدر را از نمازجمعه به اینجا می‌آوردند چراکه خانه خودشان به محل مراجعات انقلابی‌ها تبدیل شده بود. بعد از اتمام نماز مردم به سمت‌شان می‌آمدند که مشکلاتشان را بگویند و پاسدار‌ها هم با هزار مشکل آقا را از بین جمعیت خارج می‌کردند و به اینجا می‌اوردند، چون به دانشگاه تهران نزدیک است. یک بار در همین اتاق در حال استراحت بود که گفتم آقا این‌ها چرا دور شما را شلوغ می‌کنند. گفتند نامه‌ها را بخوان! عده‌ای نوشتند چرا طرف آنوری‌ها هستی، برخی هم گفتند چرا طرف اینوری‌ها! خسته شدم. شما هم که جایی ندارید من برای استراحت بروم.

    وحیده طالقانی ادامه داد: آقا خیلی اهل طبیعت بود و زمانی هم که به بافت تبعید شده بود یک بار برای دیدن ایشان رفتم. آنجا خانه‌ها حیاط‌های بزرگی داشتند که باید با پول خودشان اجاره می‌کردند. آقا در این حیاط‌ها مرغ و خروس پرورش می‌داد و بادمجان و گوجه می‌کاشت یا با وسایل ابتدایی مانند ظرف ریکا گلدان درست می‌کرد. خیلی اهل طبیعت بود. یادم هست یک دفعه قبل از انقلاب آیت‌الله خامنه‌ای از تبعید به منزل آقا آمدند و یک پیاز تقریبا یک کیلویی برای آقا آوردند و گفتند این خاک چنین محصولاتی می‌دهد، اما کسی قدر این زمین را نمی‌داند.

* امام فرمودند "به آسید محمود بگو خودش کار را دنبال کند"

   صحبت از نمازجمعه، وحیده طالقانی را به یاد اولین نمازی انداخت که پدرش اقامه کرد و می‌گوید: آقای جلالی مجری برنامه‌های «قران در صحنه» می‌گفت مسئله نمازجمعه را آقا به امام پیشنهاد داد و گفتند نمازجمعه از مسائل حساس اسلام است و حالا که انقلاب شده باید دوباره آن را برقرار کنیم. پیغام از سوی حاج احمد به امام گفته شد و امام هم فرمودند شما این کار را انجام دهید و به احمد آقا گفت "به آسید محمود بگو خودش کار را دنبال کند. "

*  تمام ارث پدرم یک عبا و جانماز بود

   دختر آیت‌الله طالقانی درباره ماجرای حضور خواهران و برادرانش در سیاست و موضوع «آقازادگی» گفت: آقا توصیه می‌کرد وارد کار‌های اداری و اجرای نشویم. بخصوص به پسران همیشه این توصیه را می‌کردند و الان هم به‌جز اعظم خانم هیچ‌کدام در سیاست نیستیم. از ارث و میراث پدری هم هم تنها یک جانماز و یک عبا به من رسید. همان جانمازی که جمعه‌ها، نماز را با آن می‌خواند که به موزه‌ی آقا اهدا کردیم. آقا همیشه توصیه‌شان این بود اگر ما و مردم فقط به فکر خودمان باشیم تبدیل به نظام سرمایه‌داری می‌شویم، اما اگر به فکر اجتماع باشیم، روش اسلامی و مسلمانی همین است. همیشه به ما می‌گفت از من می‌پرسند چرا فرزندانت روحانی نشدند. من می‌گویم اگر حکومتی اصلاح شد، اجتماعی اصلاح می‌شود و فرزندان من هم به همان واسطه اصلاح می‌شوند. برخلاف برخی مسئولان که تنها به فکر خانواده و خودشان هستند، آقا مسائل را کلی نگاه می‌کرد.

   دختر آیت‌الله طالقانی در اثنای مصاحبه، از تحریفاتی که از سخنان پدرش این روز‌ها در فضای مجازی می‌شود گلایه کرد و گفت: یک سخنرانی آقا درباره حجاب داشتند که من یک نسخه از آن را دارم و یک بار فقط شرکت سهامی انتشار جزواتی که از بیانات آقا چاپ شده بود به‌من دادند که متاسفانه آن‌ها دیگر هم چاپ نشد. مثلا اینکه می‌گویند آیت‌الله طالقانی گفته "می‌ترسم روزی برسد که موضوع جامعه تار موی زنان باشد نه دزدی و اختلاس! ". آقا تنها یک بار درباره مسئله حجاب صحبت کردند و اگر این جمله درست بود باید آنجا ذکر می‌شد، ولی من تا حالا جایی ندیدم آقا چنین حرفی زده باشند.

* پدرم مخالف تخریب "شهرنو" نبود!

   وی افزود: یا اینکه گفته می‌شود آقا مخالف تخریب شهرنو بودند! خودشان در همین کتاب می‌فرمایند "ما می‌خواهیم از این به بعد زن‌ها و دختر‌های ما به سقوط کشیده نشوند. ما می‌خواهیم دیگر "قلعه" (شهرنو) در این مملکت نباشد که یک عده از زن‌هایی که فرزندان این ممکلت و این کشور هستند به بدبختی کشانده شوند. زن‌های ما به عصر جاهلیت پهلوی، شرک پهلوی و شرک خاندان سلطنتی که منشا همه مفاسد بودند برنگردند و همانطوری که مسئولیت اسلامی و ایرانی خود را تا به حال به خوبی انجام دادند ادامه پیدا کند. " کاملا برعکس آنچه از آیت‌الله طالقانی نقل می‌شود. در کتاب پرتوی از قران در تفسیر سوره نساء آقا مفصل درباره حجاب صحبت کردند و به حجاب اقوام و مذاهب مختلف و خانم ایندیرا گاندی اشاره کردند که وقار و جایگاهشان را حفظ می‌کردند.

   وحیده طالقانی یادی از دوران زندان رفتن‌های پدر کرده و می‌گوید‌: وقتی ما ملاقات می‌رفتیم زندانی را آن طرف می‌گذاشتند و بین ما و آقا با تور سیمی فاصله بود. یک نفر هم می‌ایستاد تا زندانیان چیزی تبادل نکنند و به سختی ممکن بود چیزی به آقا بدهیم. گاهی نگهبان بخاطر نظر لطفی که به آقا داشت از قصد رویش را برمی‌گرداند و خودش را به ندیدن می‌زد و ما تبادلاتی انجام می‌دادیم و یا دست نوشته‌ها و اعلامیه‌ها را از ایشان می‌گرفتیم. زمانی که در بند بودند، هرکس مسئول کاری می‌شد، ولی به آقا می‌گفتند ما کار شما را انجام می‌دهیم و شما به مطالعه‌تان بپردازید.

* ماجرای دستگیری فرزندان آیت‌الله طالقانی/ "فکر می‌کرد ساواکی‌ها دستگیرشان کردند"

   وی درباره ارتباط پدرش با امام خمینی خاطرنشان کرد: آقا، چون فکر عمیق تری نسبت به سایرین داشت، بیشتر نظراتشان مورد پسند امام هم واقع می‌شدند. بعد از فوت آیت‌الله طالقانی، امام چندین عنوان مختلف برای ایشان به کار بردند همچون شمشیر مالک اشتر، نائب پیغمبر، ابوذر و... که ثبت هم شده است و این دو نفر با یکدیگر خیلی هماهنگ بودند. زمانی که پسر‌های آقا توسط آن کمیته خودساخته دستگیر شدند، خلیل رضایی (پدر رضایی‌ها) خانه‌اش را در اختیار آقا گذاشت که در خیابان طالقانی هم واقع است و یادم هست آقا در اتاق حرکت می‌کرد و لا اله الا الله می‌گفت. فکر می‌کرد ساواکی‌ها بچه‌ها را دستگیر کرده‌اند تا با زندانیان سلطنت‌طلب مبادله کنند.

   بعد که ماجرا فاش شد، اعضای آن کمیته درخواست عذرخواهی کردند. پسر‌ها که دیدند آقا ناراحت هست، ایشان را به شمال بردند که خستگی دَر کند. در غیاب آقا کشور شلوغ شد و مجاهدین خلق شروع به شلوغ‌کاری کردند. امام به حاج احمدآقا گفت بگو آیت‌الله طالقانی برگردد. حاج احمد هم به هر طریقی بود آیت‌الله طالقانی را پیدا کرد و به قم آمدند. آقا هم یک سخنرانی کردند و گفتند چرا شلوغ‌کاری می‌کنید. من هروقت دلتنگ می‌شوم به اینجا می‌آیم و از امام آرامش می‌گیرم.

   وحیده طالقانی مانند بقیه خواهران و برادرانش ماجرای فوت آیت‌الله طالقانی را همچنان مبهم می‌داند و معتقد است: شبی هم که آقا فوت کرد محافظ‌شان در منزل نبود. نه مادرم و نه محافظ، هیچ‌کدام نبودند. برق‌های خانه خاموش شده بود. تلفن هم قطع بود و فقط خانم پایینی یک چراغ نفتی برایشان می‌آورد. بعد از نیم ساعت الی یک ساعت از رفتن نمایندگان شوروی حال آقا بد می‌شود. اطرافیان آقا همه انسان‌های دلسوخته و زجرکشیده بودند مانند آقای چهپور، شبستری و... که نمی‌شود به این‌ها شک کرد، ولی برخی معتقدند کار همان عوامل شوروی بود.

   وی افزود: اخیرا هم سنگ قبر آقا را عوض کردند و نوشتند به عارضه سکته قلبی درگذشت و نمی‌دانیم چه کسی این جمله را اضافه کرد. به‌هرحال فوت آقا علامت سوال دارد. آقا غذای آن چنانی نمی‌خورد که عارضه چربی داشته باشد. علت رفتن‌شان به خانه چهپور هم برای این بود که محیط بزرگی برای حرکت داشت و می‌توانست قدم بزند و ورزش کند.

* فدائیان اسلام قبل دستگیری غسل شهادت کردند و خضاب بستند

   دختر آیت‌الله طالقانی درباره پناه دادن پدرش به اعضای فدائیان اسلام و شهید نواب صفوی اظهار داشت: روز‌های آخر زنده بودن فدائیان اسلام آقا به آن‌ها پناه دادند. ما یک فامیل در انتهای خیابان قلعه وزیر (امیریه) داشتیم که گفته بود نمی‌توانم آن‌ها را نگاه دارم. آقا هم این‌ها را در خانه خودش در همان خیابان جا داده بود. این‌ها هم عادت داشتند صبح‌ها سحرگاهان اذان می‌گفتند. آقا هم می‌گفت "مرد حسابی، شما تحت تعقیب هستید. اگر دستگیر شوید برای من هم بد می‌شود. " بعد از مدتی رژیم متوجه می‌شود که اینجا پنهان شده‌اند. یادم هست وقتی داشتند منزل ما را ترک می‌کردند حمام رفتند، غسل کردند و حتی خضاب کردند و همدیگر را در آغوش کشیدند و آماده شهادت شدند. از اینجا به یک خانه‌ای می‌روند و آنجا مخفی می‌شوند که گویا صاحب خانه گروهبان بوده و آن‌ها را لو می‌دهد و دستگیر می‌شوند. فقط آقای عبدخدایی به مشهد می‌رود و نجات پیدا می‌کند و بقیه به شهادت می‌رسند.

    وی افزود: آقا در ماجرای نهضت ملی شدن نفت هم تذکرات لازم را به مصدق و کاشانی بابت اطرافیانشان داده بود و دعوت به وحدت می‌کرد. درباره فدائیان هم در این کتابچه که سخنرانی آقا بر سر مزار مصدق است، چنین می‌گویند: "فدائیان اسلام جوانان پرشور و مومن راه باز می‌کردند و موانع را برطرف می‌کردند. یک مانع از سر راه برداشتند انتخابات آزاد مشروع شد. مانع دیگر را برداشتند صنعت نفت ملی شد. "

* اصلاح‌طلبان مجلس ششم همه مخالف من بودند

   بعد از صحبت درباره آیت‌الله طالقانی از وی درباره علت حضورش در انتخابات مجلس ششم پرسیدیم و گفت: من در مجلسی افتاده بودم که ۱۲۶ نفر ماه‌های آخر استعفا داده بودند و آن زمان می‌خواستند به خیال خودشان جمهوری اسلامی را کله پا کنند. من هیچ‌گاه در تحصن آن‌ها هم شرکت نکردم. آن زمان خیلی با من مخالفت می‌کردند، من آن زمان فراکسیون محیط زیست تشکیل دادم و کلی صحبت درباره محیط زیست حرف زدم، اما یک کلمه راجع به فعالیت‌های من در روزنامه‌هایشان حرف نمی‌زدند.

     وی افزود: یادم هست یک بار قرار شد به بازدید زندان اوین برویم. از بالا شروع به بازدید زندانیان کردیم و یک عده زندانیان معمولی تا صدای ما را شنیدند برای گفتن مشکلشان پیش ما می‌آمدند. آن زمان زندان با تنگی جا مواجه بود، چون زندان دماوند خراب شده بود و زندانی‌های آنجا را به اوین منتقل کرده بودند و من به رئیس وقت زندان مشکلاتشان را منتقل کردم. بعد از آنجا به بندی که آقا و آیت‌الله منتظری زندانی بودند آمدیم.

   نماینده مجلس ششم خاطرنشان کرد: تمام زندان را دیدیم تا به زندان زنان رسیدیم. انتهای اوین هم بندی بود که برخی منافقین را گرفته بودند. آنجا یک دختر جوانی هم از اعضای مجاهدین خلق گرفته بودند. من صدایش زدم "دختر مجاهد! بیا ببینم چه مشکلی داری؟ " (با خنده) چند روز بعد در مجلس فاطمه حقیقت‌جو را دیدم که از دور صدا می‌زد حاج خانم بیا! بیا! متاسفانه این دختر هیچ‌وقت رعایت ادب را نمی‌کرد. گفت دیروز من را آگاهی بردند و برایم پرونده درست کردند، همین روز‌ها تو را هم می‌گیرند! گفتم اگر گناهی مرتکب شده باشم قطعا باید دادگاهی شوم! گفت چرا آن روز دختر عضو منافقین را "مجاهد" خطاب کردی؟ همین برایت دردسر می‌شود؟! گفتم من که نمی‌توانستم بگویم "دختر منافق! "، ولی اگر احضارم کردند می‌روم و جواب می‌دهم.

* تاج‌زاده و عبدی مخالف حضور من در بین کاندیدا‌ها بودند

   وحیده طالقانی درباره نحوه حضورش در لیست اصلاح‌طلبان هم گفت: یک بار که به نهاد ریاست‌جمهوری رفتم، آقای حجاریان من را دعوت کردند تا من را ببینند. وقتی نزد وی رفتم، به من گفت فکر کردم شما اعظم خانم هستید! آن روز صحبت خاصی رد و بدل نشد. چند روز بعد دوباره با من تماس گرفت و گفت شما کاندیدای ما در انتخابات مجلس باشید. گفتم من تازه بازنشسته شدم و می‌خواهم به بچه‌ها رسیدگی کنم. گفت ما تصمیم خود را گرفتیم که شما هم نامزد جبهه مشارکت باشی. احساسم این است می‌خواستند از نام پدرم برای انتخابات سوءاستفاده کنند.

    نماینده مجلس ششم تصریح کرد: بعد کاندیداتوری آقای تاج‌زاده و عبدی با من مصاحبه‌ای کردند که نشان می‌داد خوششان نمی‌آید من باشم، ولی حجاریان اصرار بر ماندن من داشت. بعد از مدتی متوجه شدم می‌خواهند من را از لیست حذف کنند. به همسرم گفتم من نمی‌خواهم وارد این بازی‌ها شوم. بیا به دیدن آقای کروبی برویم و درخواست کنیم من را حذف کنند.

   وی افزود: رفتیم نزد آقای کروبی و ایشان هم دستش را به کمرش گرفته بود و می‌گفت خیر! شما باید باشید. گفتم آقای کروبی این‌ها می‌خواهند من را حذف کنند و از طرفی اگر استعفا بدهم مردم چه می‌گویند؟ من به درد این‌ها نمی‌خورم خودتان فکر کنید و خبرش را به ما دهید. بعد از چند روز، در روزنامه سلام دیدم عکس من و کروبی را بالای صفحه چاپ کردند و من جزو لیست جبهه مشارکت شدم.

* جمعا ۲۵۰ هزارتومان برای انتخابات مجلس ششم خرج کردم

   این نماینده مجلس ششم درباره میزان آرایش در انتخابات آن مجلس گفت: نفر چندم شدن برای مجلس ششم معیار درستی نبود. آراء که اعلام شد من حدودا نفر پانزدهم بودم، ولی حرف و حدیث درباره آراء مجلس ششم زیاد است. من، چون زمان جنگ به جبهه‌ها دارورسانی می‌کردم بچه‌های پاسدار و بسیجی من را می‌شناختند و هم بخاطر نام پدرم در جنوب شهر رای زیادی داشتم و در برخی مناطق نفر دوم و چهارم بودم، اما خب دستکاری درباره آراء زیاد بود.

   وی افزود: من پول چندانی برای تبلیغات نداشتم. خودم یک برگه کوچک چاپ کردم و نامم را نوشتم و جمعا ۲۵۰ هزارتومن خرج کردم. آن مجلس، مجلس خیلی بودی بود. من فراکسیون محیط زیست تشکیل دادم، کلی درباره مسائل زیست محیطی کار کردم، اما متاسفانه در مجلس ششم به هیچ‌کدام این‌ها بها ندادند.

منبع:باشگاه خبرنگاران جوان

پايان مطلب

توجه : کپي برداري از مطالب با ذکر منبع آزاد است.

مطالب مرتبط با پست جاري

نظرات ارسال شده

    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی