مجله اينترنتي هلو

داستان واقعي گريه کردن ابراهيم | علت گريه کردن ابراهيم

داستان واقعي گريه کردن ابراهيم

در مورد زندگي خيلي افراد مي خوانيم و چيزهايي ميدانيم امروز مي خواهم درباره يه اتفاق که براي ابراهيم افتاده بود براتون بگم . اتفاقي جالب براي اينکه ما هم چيزهايي ياد بگيريم بخصوص مسئولين کشور

به ادامه مطلب برويد

مجله اينترنتي هلو

همراه ابراهیم بودم. با موتور از مسیری تقریبا دور به سمت خانه برمی گشتیم. پیرمردی به همراه خانواده اش کنار خیابان ایستاده بود. جلوی ما دست تکان داد و من ایستادم.

- آدرس جایی را پرسید. بعد از شنیدن جواب، شروع کرد از مشکلاتش گفت.

- به قیافه اش نمی آمد که معتاد یا گدا باشد. ابراهیم هم پیاده شد و جیب های شلوارش را گشت ولی چیزی نداشت.

- به من گفت: امیر، چیزی همرات داری؟ من هم جیب هایم را گشتم ولی به طور اتفاقی هیچ پولی همراهم نبود.

- ابراهیم گفت: تو رو خدا باز هم ببین. من هم گشتم ولی چیزی همراهم نبود. از آن پیرمرد عذرخواهی کردیم و به راهمان ادامه دادیم. بین راه از آینه موتور، ابراهیم را می دیدم. اشک می ریخت!

- هوا سرد نبود که به این خاطر آب از چشمانش جاری شود، برای همین آمدم کنار خیابان. با تعجب گفتم: ابرام جون، داری گریه می کنی؟!

- صورتش را پاک کرد. گفت: ما نتوانستیم به یک انسان که محتاج بود کمک کنیم. گفتم: خب پول نداشتیم، اینکه گناه نداره.

- گفت: می دانم ولی دلم خیلی برایش سوخت. توفیق نداشتیم کمکش کنیم.

- کمی مکث کردم و چیزی نگفتم. بعد به راه ادامه دادم. اما خیلی به صفای درون و حال ابراهیم غبطه می خوردم.

- فردای آن روز ابراهیم را دیدم. می گفت: دیگر هیچ وقت بدون پول از خانه بیرون نمی آیم تا شبیه ماجرای دیروز تکرار نشود.

- رسیدگی ابراهیم به مشکلات مردم، مرا یاد حدیث زیبای حضرت سید الشهدا(س) انداخت که می فرمایند: حاجات مردم به سوی شما از نعمت های خدا بر شماست در ادای آن کوتاهی نکنید که این نعمت در معرض زوال و نابودی است.


برشی از کتاب سلام بر ابراهیم؛ ج 1، ص 181-182. . ..

پايان مطلب

منبع : جي پلاس

مطالب مرتبط

نظرات براي مجله اينترنتي هلو

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی