close
تبلیغات در اینترنت
مجله اينترنتي هلو
داستان هاي جالب ملانصرالدين با نام بالا و پايين منار

داستان هاي جالب ملانصرالدين با نام بالا و پايين منار

امروز در مجله اينترنتي هلو داستان جالبي از ملانصرالدين براي شما آورده ايم به نام بالا و پايين منار اميدواريم از خواندن اين داستان جالب لذت ببريد

براي خواندن داستان به ادامه مطلب برويد

ادامه مطلب کليک کنيد
ماشين سپاه جلوي خانه شهيد برونسي

ماشين سپاه جلوي خانه برونسي

پسرم از روي پله ها افتاد . دستش شکست . بيشتر از من عبدالحسين هول کرد . بچه را که داشت به شدت گريه مي کرد بغل گرفت . از خانه بيرون دويد . چادرم را سرم کردم و دنبالش رفتم . ماتم برد وقتي ديدم دارد مي رود طرف خيابان . تا من رسيدم بهش يک تاکسي گرفت . در آن لحظه ها ماشين سپاه جلوي خانه پارک بود . براي شادي روح شهدا صلوات
برگفته از کتاب سالکان ملک اعظم
شهيد عبدالحسين برونسي

مسئولين عزيز ياد بگيريد

www.holoo1.ir

داستان واقعي مادر شوهر خيانتکار که به عروسش خيانت کرد

داستان واقعي مادر شوهر خيانتکار که به عروسش خيانت کرد

اين يک داستان واقعي از زبان مادر شوهري که به عروسش خيانت کرد و دچار مصيبت زيادي شد و عروس . . ..

به ادامه مطلب برويد

ادامه مطلب کليک کنيد
خاله شهلا براي دلارهاي دو مرد ترک نقشه کشيد | مجله اينترنتي هلو

ماجراي نقشه خاله شهلا براي دو مرد ترک - هر وقت به ایران می‌آمدیم، به خانه خاله شهلا می‌رفتیم و شب‌ها آنجا می‌ماندیم و . . . .

به ادامه مطلب برويد

www.holoo1.ir

ادامه مطلب کليک کنيد
زن شوهر دار در دام دوست تلگرامي افتاد

زن شوهر دار در دام دوست تلگرامي افتاد

اخبار اجتماعي : فرناز زن 28 ساله با حضور در دادسرا از مزاحمت های مردی سخن گفت که او را مجبور کرد دور از چشم شوهرش کاری برخلاف میل خود انجام دهد . .

به ادامه مطلب برويد

ادامه مطلب کليک کنيد
داستان : وقتي ديدم دوستم با همسرم مي رقصد به 110 زنگ زدم

داستان : وقتي ديدم دوستم با همسرم مي رقصد به 110 زنگ زدم

تا حالا حتما درباره خيانت هاي زناشويي شنيده ايد . در اينجا درباره يکي از خيانت هاي زناشويي مي خواهيم صحبت کنيم اميدواريم براي افرادي که به روابط زناشويي خود پايبند نيستند درس عبرتي باشد

به ادامه مطلب برويد

ادامه مطلب کليک کنيد
داستان : ازدواج طاهره و سهيل که به ايدز مبتلا بود

داستان : ازدواج طاهره و سهيل که به ايدز مبتلا بود

از وقتی پدرم من و برادر و مادرم را ترک کرد و به دنبال زندگی در کنار زن دوم خود رفت روزگار ما سیاه شد. مانند تن کبود مادرم که بارها برای گرفتن خرجی به درِ خانه همسر دوم پدرم می‌رفت و به‌جای پول نان، تن کبود شده از کتک و اشک و آه بساط سفرۀ ما می‌شد .

به ادامه مطلب برويد

ادامه مطلب کليک کنيد