مجله اينترنتي هلو

درباره ازدواج هابيل و قابيل بدانيد

درباره ازدواج هابيل و قابيل بدانيد

درباره ازدواج هابيل و قابيل بدانيد

هابيل و قابيل با چه کسي ازدواج کردند؟ ازدواج هابيل و قابيل چگونه بود؟ قرآن به اين سوال پاسخ داده است که در ادامه مي خوانيم

به ادامه مطلب برويد

مجله اينترنتي هلو - www.holoo1.ir

شهيدي که بعد از 16 سال جنازه اش سالم است

شهيدي که بعد از 16 سال جنازه اش سالم است

شهيدي که بعد از 16 سال جنازه اش سالم است - ماجراي شهيد رضا شفيعي و اينکه چگونه جنازه اش بعد از 16 سال سالم مانده است .در ادامه

به ادامه مطلب برويد

مجله اينترنتي هلو - www.holoo1.ir

حضرت موسي عليه السلام به زيارت امام حسين عليه السلام مشرف شدند

حضرت موسي عليه السلام به زيارت امام حسين عليه السلام مشرف شدند

حضرت موسي به زيارت امام حسين رفتند - در كتاب شريف كامل الزيارات كه نوشته مرحوم ابن قولويه استاد شيخ مفيد می باشد ، داستانی عجیب از زیارت حضرت موسی (ع) نقل شده که با هفتاد هزار ملک به زیارت امام حسین (ع) می‌رود . .

به ادامه مطلب برويد

مجله اينترنتي هلو - www.holoo1.ir

جنازه شهيد محسن اسحاقي چگونه شناسايي شد

جنازه شهيد محسن اسحاقي چگونه شناسايي شد

راز شناسايي جنازه شهيد محسن اسحاقي

. قبل از رفتن به عملیات از من خواست تا لباس نظامی‌اش را برایش آماده کنم.
داشت لباس را می‌پوشید که دید دکمه‌ی شلوار سر جایش نیست و کنده شده است. رو به من گفت:  سریع یک دکمه بیاور.
هر چه توی خانه گشتم دکمه‌ای پیدا نکردم. به خاطر عجله‌ای که داشت، دکمه‌ی ژاکتم را کندم و به شلوارش دوختم.
تشکر کرد و از من خداحافظی کرد و رفت. بعد از چند وقت، خبر شهادتش رسید. آن‌وقت‌ها با محسن در منطقه بودم، برای پیدا کردن جنازه‌اش به هرجایی که شهدا را می‌آوردند سر زدم؛ ولی خبری نشد که نشد. دست از پا شکسته و ناامید پس از گذشت چند ماه، به فریدون‌کنار برگشتم.
هفت ماه نشده، خبر رسید که چند شهید گمنام آورده‌اند. برای شناسایی آن‌ها به بابلسر رفتم.
مشغول جست‌وجوی پیکرهای شهدا بودم که ناگهان لباس یکی از جنازه‌ها، مرا به خودش جلب کرد.
یک دکمه‌ی ژاکت زنانه روی لباس دوخته شده بود. بی‌اختیار فریاد زدم:
پیداش کردم؛ این جنازه‌ی شهید من است

منبع : تبيان

مجله اينترنتي هلو - www.holoo1.ir

داستان چگونه پولدار شدم

داستان چگونه پولدار شدم

داستان چگونه پولدار شدم

مجله اينترنتي هلو : امروز داستان يک مرد پولدار رو آورديم که هيشکي دوست نداره جاي اون باشه حتي شما . پيشنهاد مي کنم حتما بخونيد

 

به ادامه مطلب برويد

دختره اومد تو رستوران کلاس بزاره


بخونيد. بخنديد . نظر بديد لطفا


تو رستوران نشسته بودم،
دختره با دوستش با یه کلاسی اومد تو،
با کلی عشوه  menu رو برداشت ...
بعد با کلی مکث سرشو آورد بالا و با یه حالت خاصی گفت:
۲ تا بام دریت جعفری واسه منو عشقم لدفن ...☺️
بعد از اینکه گارسونه کل میز رو گاز گرفت گفت:
------
 اون بام دریت جعفری نیست!!!
با مدیریت جعفریه!!!

سه نفر در جا سکته زدند

آقای جعفری استعفا کرد

عشقش از طبقه سوم خودشو پرت کرد پایین

گارسونه از بس خندید مرد

مجله اينترنتي هلو

داستان طلا فروش نامرد


داستان مرد طلا فروش و نامرد

مرد جوان وارد طلافروشي شد و حلقه‌اي را انتخاب کرد. طلافروش پرسيد: «آيا مي‌خواهيد داخل حلقه نوشته‌اي حک شود؟»
مرد جوان گفت: «بله، لطفاً حک شود: تقديم به عزيزترينم، مریم.»
طلا فروش پرسيد: « خواهر شماست؟»
مرد گفت: «قرار است با هم نامزد شويم.»
طلا فروش گفت: «من اگر جاي شما بودم اين را داخل حلقه نمي‌نوشتم. اگر نظر شما يا او عوض شود ديگر نمي‌توانيد از اين حلقه استفاده کنيد.»
مرد گفت: «پيشنهاد شما چيست؟»
طلا فروش گفت: «اين را تقديم مي‌کنم: به اولين و آخرين عشقم.
با اين کار شما مي‌توانيد از اين حلقه بارها استفاده کنيد. من خودم هم همين کار رو كردم

مجله اينترنتي هلو

11 صفحه