مجله اينترنتي هلو

داستان پسرك واكسي


داستان زيباي پسر واكسي

ساعت حدود شش صبح در فرودگاه به همراه دو نفر از دوستانم منتظر اعلام پرواز بودیم. پسرکی حدوداً هفت ساله جلو آمد و گفت: واکس می‌خواهی؟

به ادامه مطلب برويد

گرداوري : مجله رمان هلو

داستان كوتاه عشق و هوس


پسر گفت:” هرجا می روم به یاد او هستم. وقتی می بینمش نفسم می گیرد و ضربان قلبم تند می شود. در مجموع احساس خوبی نسبت به او دارم و بر این باورم که می توانم بقیه عمرم را در کنار او زندگی کنم

  به ادامه مطلب برويد

  گرداوري : مجله تفريحي هلو

11 صفحه