پرويز با خودروي شاسي بلند دختر را فريب داد | داستان فريب دختر بيچاره

پرويز با خودروي شاسي بلند دختر را فريب داد | داستان فريب دختر بيچاره

پرويز با خودروي شاسي بلند دختر را فريب داد

دختري که فريب پرويز را خورده بود به پليس شکايت کرد - پرویز ابتدا منکر سرقت بود، اما زمانی که با مدارک پلیسی مواجه شد لب به اعتراف گشود . . .

به ادامه برويد

ناصرالدين شاه در عيد نوروز چه مي کرد؟

ناصرالدين شاه در عيد نوروز چه مي کرد؟

ناصرالدين شاه در عيد نوروز چه مي کرد؟

اخبار عيد در زمان قاجار- شاه در ساعت ۶ به درون تالار قدم نهاد و در پای تخت «فتحعلی شاه» روی قالی زربفتی به شیوه ایرانیان نشسته به یک پشتی مروارید دوزی تکیه زد . . . .

به ادامه برويد

ماجراي پيدا شدن 100 شهيد با صداي تکبير

ماجراي پيدا شدن 100 شهيد با صداي تکبير

ماجراي پيدا شدن 100 شهيد با صداي تکبير

پيدا شدن 100 شهيد - فردی آمده بود و می‌گفت من پیمانکار این پاسگاه هستم و وقتی می‌خواستم  پاسگاه را بسازم، 100 شهید پیدا و در نقطه‌ای دفن کردم . . .

به ادامه مطلب برويد

مريم مادر شوهرش را به قتل رساند | داستان واقعي قتل مادر شوهر

مريم مادر شوهرش را به قتل رساند | داستان واقعي قتل مادر شوهر

مريم مادر شوهرش را به قتل رساند

داستان واقعي قتل مادر شوهر به دست عروس . وقتی به محله اشرفی اصفهانی رسیدیم به داخل یک چهاردیواری که محل خلوتی بود رفتیم و او را خفه کردیم سپس جسدش را درون چاه انداختیم و فرار کردیم . . .

به ادامه مطلب برويد

داستان مردي که قدر زنش را ندانست

داستان مردي که قدر زنش را ندانست

داستان مردي که قدر زنش را ندانست

داستان غمناک مردي که تنها شده بود و ديگر صداي زيباي زنش را نميشنيد . خانمم همیشه میگفت دوستت دارم. من هم گذرا میگفتم منم همینطور عزیزم... ازهمان حرفایی که مردها از زنها میشنوند و قدرش رانمیدانند. . .

به ادامه مطلب برويد

داستان واقعي گريه کردن ابراهيم | علت گريه کردن ابراهيم

داستان واقعي گريه کردن ابراهيم | علت گريه کردن ابراهيم

داستان واقعي گريه کردن ابراهيم

در مورد زندگي خيلي افراد مي خوانيم و چيزهايي ميدانيم امروز مي خواهم درباره يه اتفاق که براي ابراهيم افتاده بود براتون بگم . اتفاقي جالب براي اينکه ما هم چيزهايي ياد بگيريم بخصوص مسئولين کشور

به ادامه مطلب برويد

داستان واقعي قتل مرد 90 ساله به خاطر سوءظن

داستان واقعي قتل مرد 90 ساله به خاطر سوءظن

داستان واقعي قتل مرد 90 ساله به خاطر سوءظن

بخش داستان -  من در یک مغازه خیاطی کار می‌کردم؛ ما خانواده فقیری بودیم و من برای پول ناچیزی کار می‌کردم، همسرم خیلی غیرتی بود ولی به ‌دلیل احتیاجی که داشتیم، چیزی نمی‌گفت . .

به ادامه مطلب برويد

داستان هاي جالب ملانصرالدين با نام بالا و پايين منار

داستان هاي جالب ملانصرالدين با نام بالا و پايين منار

داستان هاي جالب ملانصرالدين با نام بالا و پايين منار

امروز در مجله اينترنتي هلو داستان جالبي از ملانصرالدين براي شما آورده ايم به نام بالا و پايين منار اميدواريم از خواندن اين داستان جالب لذت ببريد

براي خواندن داستان به ادامه مطلب برويد

ماشين سپاه جلوي خانه شهيد برونسي

ماشين سپاه جلوي خانه شهيد برونسي

ماشين سپاه جلوي خانه برونسي

پسرم از روي پله ها افتاد . دستش شکست . بيشتر از من عبدالحسين هول کرد . بچه را که داشت به شدت گريه مي کرد بغل گرفت . از خانه بيرون دويد . چادرم را سرم کردم و دنبالش رفتم . ماتم برد وقتي ديدم دارد مي رود طرف خيابان . تا من رسيدم بهش يک تاکسي گرفت . در آن لحظه ها ماشين سپاه جلوي خانه پارک بود . براي شادي روح شهدا صلوات
برگفته از کتاب سالکان ملک اعظم
شهيد عبدالحسين برونسي

مسئولين عزيز ياد بگيريد

www.holoo1.ir

10 صفحه